قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4482

تاريخ الفي ( فارسى )

سابق به ملك معز الدين متعلق بود ؛ و طغاتيمور خان تمامى مازندران و بعضى از خراسان را داشت ؛ و ارغونشاه در طوس و مشهد ؛ و امير عبد الله مولاى در قهستان بودند . و چون هرج‌ومرج به اركان ممالك ايران راه يافت و امير شيخ حسن بزرگ از حيلهء امير شيخ حسن كوچك ايمن نبود و هيچ اعتمادى به صلح او نداشت ، خطبه به نام طغاتيمور خان خوانده اتابك خود را نزد او فرستاد و استدعاى حضور نمود . طغاتيمور خان و امراى خراسان چون نويد سلطنت سلطان ابو سعيد شنيدند ، با خواجه علاء الدين محمد وزير به حدود رى درآمده به ساوه رسيدند . امير شيخ حسن بزرگ استقبال كرده ، آنچه شرايط اطاعت بود به جاى آورد . اما نتيجه نداد . طغاتيمور خان و امراى خراسان با تدبير خواجه علاء الدين وزير بودند و خواجه اظهار كفايت و كاردانى كرده در مملكتى كه در تصرف قرار نگرفته بود باز فتنه‌هاى نويسندگانه مىكرد . به وقتى كه اندوختهء سابق صرف مىبايست كرد ، در مقام اندوختن شد . بر املاك امير شيخ حسن بزرگ كه سال‌ها معاف و مسلم بود مبلغ‌ها حواله نوشت ، تا آنكه امير شيخ حسن حاصل آن املاك را بالتمام مع شىء زايد پيشكش وزير تنها كرده بود . امير شيخ حسن آزرده‌خاطر شده پشيمان شد . اما سودى نداشت . اين اخبار چون به چوپانيان رسيد ، از اران كوچ كرده به اوجان آمدند . و قوم اويرات چون دانستند كه از تيمورتاش مزور مهمى تمشيت نمىپذيرد ، در بغداد او را گرفته نزد چوپانيان آوردند و به حكم [ ايشان كشته شد ] . چوپانيان [ به ] تيمور خان متوجه شده ، و امير شيخ حسن كوچك پيغام‌هاى صلح‌آميز فرستادن بنياد كرد . و چون دانست كه طغاتيمور خان از ساده‌لوحى راه پيغام به خود دارد ، نخست تدبيرى كرد . و او آن بود كه او را به دلشاد خاتون در طمع انداخت ، كه قصد امير شيخ حسن بزرگ نمايد . و چون اين پيغام را طغاتيمور خان شنيد و از امير شيخ حسن بزرگ پنهان داشت ، امير شيخ حسن كوچك دانست كه تير تدبير او به هدف مىرسد . ديگرباره پيغام فرستاد كه « ما از خدا مىخواهيم در پناه دولت خان از محنت‌ها خلاص شويم . ساتى بيگ را به ناچارى به پادشاهى برداشته بوديم . اكنون او را در نكاح خان درمىآوريم و همهء چوپانيان كمر خدمت در ميان بسته مملكت ابو سعيد خان را مسلم مىسازيم به شرط آنكه دفع امير شيخ حسن بزرگ را خان تعهد نمايد . » طغاتيمور بازى خورده انگشت قبول بر ديده نهاد . امير شيخ حسن كوچك ديگرباره پيغام فرستاد كه « وقتى ما بندگان را خاطر جمع مىشود كه در اين باب كتابتى به خط خان به دست ما درآيد ، و كتابت را به نظر ساتى بيگ درآورده او را به نكاح راضى سازيم . » طغاتيمور خان به موجب مدعاى ايشان عهدنامه فرستاد . چون امير شيخ حسن چوپانى را اين تمسك به دست افتاد ، همان شب به كنار لشكرگاه شيخ حسن ايلكانى آمده وكيل او را